راهی پیش پای حاکمیت برای کناره گیری بدون صدمه از قدرت

12 Nov
مطلبی داشتم با عنوان ” چنانچه نفت ایران تمام شود افغانستان در مقابل ایران کشور رفاه خواهد بود ” . در آخر مطلب چنین آمده بود “برای تغییر وضع در ایران نیاز به ایجاد ثبات اجتماعی و امنیت است، نیاز به آرام کردن مردم و ایجاد آشتی ملی است. این وضعیت نه به نفع حکومت است و نه بنفع مردم. چنانچه حاکمان ایران مطمئن می شدند که در صورت کناره گیری از قدرت آسیبی به آنها نخواهد رسید سالها پیش از قدرت کناره می گرفتند. تصور من بر این است که آنها نیز آرزوی دوران قبل از انقلاب خود را می کنند که هم خود آرامش داشتند و کشورمان ایران مانند بسیاری کشورهای در حال توسعه، در حال پیشرفت خوبی بود. ”
و اکنون دامه مطلب…
گاه فرار به جلو تنها راهی است که پیش روی حاکمان یک حکومت دیکتاتوری قرار می گیرد. در یک جنگ قدرت بین حاکمان و اپوزیسیون آنها، حاکمان به گردابی از گناه و جنایت در قبال جامعه شان می افتند. این گرفتاری بخصوص برای حکومتهای تازه کار با گناهان و خطاهای کوچک مانند گلوله ای برفی آغاز می شود و کم کم به بهمنی از خطاهای بزرگ و جبران ناپذیر می انجامد که امکان هرگونه مصالحه آتی را از میان می برد.
باید منصفانه به قضایا نگریست. جمهوری اسلامی البته از آغاز دیکتاتوری پیشه کرد. اما از آغاز هم به آن جنایتکاری نبود که شد. اول انقلاب بود و کله ها همه پر باد. دهها گروه در میدان بودند که از چند تن تا هزاران تن را شامل می شدند. همه این گروهها نیز پس از چند نشست و برخاست رهبران شان، به این نتیجه می رسیدند که بقیه گروها و نیروهای سیاسی خائن هستند و مردمی نیستند و فقط آنها هستند که مردمی هستند. آنان آنقدر در این “حقانیت” خود را محق میدانستند که مانند گروه فرقان و مجاهدین خلق به نمایندگی خود خوانده از جانب مردم و خدای شان دست به ترور زدند. تنها گروهی که نخواست به هر قیمتی بر سر کار بماند، گروه بازرگان و دولت او و هوادارنش در جبهه ملی بودند. پس از آنها، هواداران خمینی، مجاهدین، حزب توده، فداییان خلق، راه کارگر و نیز گروه فرقان که عده قلیلی بودند همه و همه خود را تنها نماینده برحق مردم ایران بحساب می آوردند. نگاه همه اینها به مردم نگاه چوپان به گله گوسفند بود. از دید آنها، کسی که با آنها نبود بر ضد آنها بود. آنها چنانچه به قدرت میرسیدند همانقدر در حفظ آن حاضر به جنایت بودند که آخوندهای حاکم. نظر مرا بخواهید، آنها از آخوندها بدتر می کردند چرا که عقیده داشتند که “دشمن خلق” (یعنی هرکس که با نظریات آنها مخالف بود) را باید بدون محاکمه از میان برد. آنها حتا بیدادگاه های خلخالی برای مقامات رژیم پیشین را نیز نشانی از انقلابی نبودن ملاها میدانستند و عقیده داشتند که وقت جامعه بی جهت صرف محاکمه می شود. آنها هنگامی به فغان می آمدند که سیلی رژیم به گونه آنها نیز نواخته می شد. این نیروها تا هنگامی دم از آزادی بیان و حقوق بشر میزدند که خودشان در قدرت نبودند. البته هرگز این موقعیت پیش نیامد که آنها قدرت را بدست بگیرند و عدم تعهد آنان به آزادیهایی که از آن دم میزنند را در عمل نشان بدهند. اما آیا پس از تجاربی که ما از این انقلاب گرفتیم، احتیاجی به تجربه بود؟ این حقیقت را خود هواداران این گروهها نیز امروز معترفند. آنها شانس آوردند که بجای رژیم ننشستند وگرنه امروز این آنها بودند که هدف ناله و نفرین مردمان می بودند.
من تنها از این رو این مسائل را طرح می کنم که نشان بدهم که هم آخوندها و هم مخالفین آنها در بوجود آمدن وضعیت امروز سهیم هستند. حتا مردم ایران نیز حال چه به دلیل عدم آگاهی و چه به دلیل سرخوردگی از انقلاب یا بهر دلیل دیگری بهرحال با عدم مخالفت با عملکرد خانمان برانداز رژیم تازه دست های آنرا برای آلوده شدن به جنایات بعدی باز گذاشتند.
و باز با وجود همین حقایق، بازهم نمی توان نیروهای یاد شده را بخاطر گناه نکرده، حتا اگر قصدش را هم داشتند مجرم شناخت و در هیچ دادگاهی نمی توان آنها را محکوم کرد.
با همین روند کشور ما دچار وضعیتی شده است که امروز شاهدش هستیم. به نظر من اصلاح طلبان حکومتی نمی توانند تغییری در وضع بدهند. تغییر در وضع یعنی ایجاد دمکراسی که اصلاح طلبان مدعی اش هستند. و در یک دمکراسی، آنجا که پای رای مردم در میان باشد، معلوم است که در نهایت این آرا هم رژیم و هم خود اصلاح طلبان آنرا مانند سیلی بنیان کن ازمیان خواهد برداشت. این روند را رژیم قبلا در دوسال اول ریاست جمهوری خاتمی تجربه کرده و نتیجه اش قضیه توقیف روزنامه سلام و ماجراهای 18 تیر بود. اگر رژیم در 18 تیر بموقع نمی جنبید و حرکت را در آغاز سرکوب نمی کرد مسلما ظرف یکهفته طومارش درهم پیچیده می شد و هزاران هزار مردم تشنه انتقام جویهای خون براه می انداختند. این وضعیت شاید بنظر بسیار دلها را خنک کند اما قضیه به همینجا ختم نخواهد شد. در انقلاب 57 مردم گاه از کارمند دولت هم نمی گذشتند. دوستی تعریف میکرد که در تبریز اتفاق می افتاد که یکی فریاد میزد آی بگیر ساواکی… سپس چاقوها بود که بدون پرسشی یا سوالی یا اخذ هویتی بالا و پایین میرفت و جسدی بر زمین می افتاد. و این در شرایطی که مردم این همه کینه به دل نداشتند که امروز به این رژیم و کارگزارانش دارند. امروز در هر محله ای خانه چند حزب اللهی یا کسی که سابقا حزب اللهی بوده یا کسی که دیگری را لو داده وجود دارد. اینها کلی فامیل و آشنا دارند. در یک نگاه، انتقام گیری کشور را تبدیل به کابل زمان “اتحاد” خواهد کرد که قبل از آمدن طالبان قدرت را بدست داشتند و نمی شد از این محل به آن محل رفت. مردم کابل آمدن طالبان را جشن گرفتند! امروز هم مردم کابل گاها امنیت زمان طالبان را به ناامنی امروز و آزادی بدست آمده ترجیح میدهند. این را از آن روی یادآور می شوم که دوستان بدانند که مردمان به امنیت حتا بیش از آزادی و دمکراسی اهمیت میدهند و این اصلا عجیب نیست. هیچ شورشی به نفع مردم ما نخواهد بود و تر و خشک بسیار خواهند سوخت.
راه گذار آرام به جمهوری اسلامی از دل اتحاد اپوزیسیون برانداز خارج کشور می گذرد. شایسته این است که این دشمنان جمهوری اسلامی دور هم جمع شوند و بر سر یک سری اصول عام دمکراسی توافق کنند و سپس پیامی سرگشاده برای مردم ایران و رژیم جمهوری اسلامی بفرستند که در هر حالتی، چه در کشور شورش شود و چه گذار آرام، تعهد می کنند که آسیبی به رهبران و دولتمردان نظام وارد نیاید و حتا محاکمه صوری و “دادگاه حقیقتی” هم در کار نباشد. (نیازی به دادگاه نیست، بعد ها کتابهای خاطرات و گفتگو جای این دادگاه ها را پر خواهد کرد). نیروهای اپوزیسیون باید امنیت و تامین جانی کارگزاران نظام و خانواده های شان را تضمین کنند و برنامه کار و تدابیر اندیشیده شده شان را به حاکمیت و نیز به مردم ایران ارائه دهند و اعلام کنند که این راهکارها به صلاح ایران و ایرانی است. باید تضمین کنند که سرنوشت و آینده کشور و فرزندان این آب و خاک را مهمتر از انتقام میدانند و از مردم بخواهد که از این برنامه پشتیبانی کنند. در چنین برنامه ای راهکارهایی از قبیل ادامه کار مدیران و کارمندان دولتی و بخش خصوصی باید پیش بینی شود و نیز تضمین شود متصدیان پستهای کلیدی که امکان ادامه کارشان نیست، با رتبه و امتیازات پیش بینی شده بازنشسته خواهند شد. باید تضمین داده شود که.. (در این مورد سخن بسیار است که بهتر است به زمانی که مقدمات چنین کاری فراهم شود واگذار شود).
در چنین حالتی، چنانچه نیروهای اپوزیسیون بر سر یک “برنامه آشتی ملی” باهم به توافق برسند، دیگر ترسی در دل مقامات رژیم باقی نخواهد ماند و آمادگی بیشتری برای کناره گیری از قدرت خواهند داشت. از آنطرف نیز امید تازه ای برای حرکت در دل مردم ایجاد می شود. و نیز آن 95 درصد متصدیان حاکمیت که در دل علاقه ای به ادامه حیات جمهوری اسلامی ندارند و از طرفی نگران آینده خود هستند، تمایل بیشتری برای ریزش از بدنه رژیم و پیوستن به مخالفین (برای تضمین آینده کاری خود) پیدا خواهند کرد.
این مهم را بارها خود سران و مقامات رژیم در وضعیت های گوناگون اقرار کرده و بر زبان آورده اند. سران رژیم به مدیران زیر دست شان بارها گفته اند که اگر خیال می کنید که با رفتن ما وضعیت شما تکان نخواهد خورد اشتباه می کنید. آنها را از انتقام گیری مردم می ترسانند. تنها اپوزیسیون دشمن امروزین جمهوری اسلامی است که صلاحیت دادن تضمین های لازم را به دولتمردان جمهوری اسلامی دارد. درست شبیه همین حالت بود که دولتمردان رژیم سابق را با انقلابیون همراه و روند جابجایی قدرت در کشور برای آخوندها را هموار کرد. پس بازهم میتوان از این حربه استفاده کرد.
این راه در کشورهای بسیاری که به وضعیت کنونی ما شبیه بوده اند پیموده شده و مردم این کشورها از انتخاب چنین راهی پشیمان نیستند. از جمله این کشورها میتوان شیلی، شوروی، آفریقای جنوبی، اسپانیا و … را نام برد.
در آینده بازهم به این مهم خواهم پرداخت.
وبلاگ محسن کردی
Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: