گزارشی تکاندهنده از ضرب و شتم معلمان در تهران

8 May

وبلاگ هواداران جبهه متحد دانشجویی

روز سیاه 14 اردیبهشت برای آموزش و پرورش

محمود باقری، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران: آقای نیک نژاد از اعضای کانون صنفی به طرز فجیعی ضرب و شتم شد و مامور ی ناخودآگاه آنچنان سیلی به صورت او زد که عینکش چند متر آن طرف تر افتاد و خود به چشم خودم دیدم که ماموری که ستوان یکم بود با گارد گرفتن در مقابل او مشت محکمی به سینه او کوبید . صحنه هایی در برخورد با معلمان فرزندان مملکت آفریده شد که حقیقتا قلم از بیان آنها شرمگین است ، همکار دیگری از اعضای کانون صنفی به نام آقای بهلولی به مراتب بدتر از آقای نیک نژاد ضرب و شتم شد به طوری که یکی از مامورین باتومی به کمر او کوبید که تا مدتی توان بلند شدن نداشت
****

هواداران جبهه متحد دانشجویی:

بزنید!!!
سیلی بزنید!!!
بر صورت هایی که با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته اند!!!
مشت بزنید!!!
بر سینه پر درد معلم!!!
با باتوم بر کمر معلم بزنید!!!
بر کمری که در زیر بار گرانی و تورم شکسته است!!!
این است جواب عدالت خواهی در حکومت آقای خامنه ای!!!

محمود باقری، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران: ساعت حدود 12:45 بود که به وزارتخانه رسیدم . خیابانهای مجاور و محوطه را بررسی کردم . هیچ مامور نیروی انتظامی و یا یگان ویژه ای در آن ساعت جلوی وزارتخانه یا خیابانهای اطراف ندیدم ، فقط یک خودرو سمند راهنمایی و رانندگی با دو تا سه نفر مامور پلیس در آن نزدیکی پارک شده بود که آنها هم بسیار طبیعی می نمود . در این فاصله زمانی تعدادی از همکاران با من تماس گرفتند و اوضاع را پرسیدند و من به آنها گفتم هیچ وضع غیر طبیعی وجود ندارد ، خوشحال شدم که بر خلاف زمانهای قبل دیگر خبری از یگان ویژه و انبوه نیروی انتظامی و گارد ضد شورش نیست ، فکر کردم نیروهای امنیتی و انتظامی از نیت ما با خبر بودند ، چون در آخرین جلسه و آخرین گفتگو ها یی که قبل از تجمع یا اعضای هیئت مدیره داشتیم قرار شده بود که هیچ شعاری داده نشود ، سخنرانی نداشته باشیم ، دادو فریادی نباشد . تنها چند پلاکارد که حاوی شعارهایی دال بر خواسته های ما مبنی بر اجرای قانون و رسیدگی به وضع مدارس و استاندارد سازی آموزش و پرورش باشد و با سکوت خود از سوء استفاده های احتمالی از تجمع توسط برخی از افراد غیر صنفی جلوگیری کنیم ، تا اینجا همه چیز عادی بود و بنده احساس رضایت خاطر می کردم ، هنوز همکاران مقابل وزارتخانه نیامده بودند و اگر هم بودند در محوطه اوضاع را ارزیابی می کردند ، وارد وزارتخانه شدم ، ابتدای در ورودی چند نفر از همکاران را دیدم که روی صندلی های انتظار نشسته اند ، داخل وزارتخانه ابتدای ورودی به طور چشمگیری نیروهای حراست اداری و نگهبان توجه ام را جلب کرد . از در گوشی صحبت کردن آنها و پچ پچ کردنشان ، اینطور بر می آمد که فضای رعب آلودی داخل وزارتخانه حاکم است . از آنجا خارج شدم و دیدم در چند قدمی مقابل وزارتخانه تعدادی همکار خانم نشسته اند ، ایستادم و طولی نکشید که دیدم همکاران در گروه های چند نفری در حال آمدن به جلوی وزارتخانه اند . با آنهایی که می شناختم یا بنده را می شناختند احوالپرسی کردم ، در همین حال آقای باغانی ( دبیر کل کانون ) رسید و به من گفت که می روم داخل وزارتخانه ، بلکه موفق شوم ، از وزیر دعوت کنم برایمان صحبت کند و یا حداقل ملاقاتی با ایشان ترتیب دهم . به همکاران بگو منتظر باشند ، ساعت حدود یک و نیم بعد از ظهر شده بود و تعداد همکاران به سرعت در حال افزایش بود و می دیدم که گروه گروه از محوطه وزارتخانه و خیابانهای مجاور در حال آمدن بودند ، ناگهان متوجه شدم ده تا پانزده نفر افسر و درجه دار نیروی انتظامی که هیچکدام هم اتیکت ندارند به جمعیت که حالا تعداد آنها حدود 100 نفر شده بود نزدیک شدند و از جمعیت می خواهند که متفرق شوند ، نزدیک رفتم و به یکی از آنها که سروان بود گفتم ، جناب ما قصد هیچ شعار یا سخنرانی نداریم ، تنها می خواهیم وزیر یا مقام مسئولی در مورد عدم اجرای قانون که شانزده ماه از تصویب نهایی آن گذشته پاسخگو باشد . و به شما به عنوان عضو هیئت مدیره کانون قول می دهم که هیچ سوء تفاهمی نشود . سخنرانی هم نداریم و هیچ شعاری داده نمی شود . آقای باغانی دبیرکل مان نیز رفته بالا که اگر بتواند وزیر را دعوت کند به سخنرانی در جمع و شنیدن سخن همکاران . اگر هم اجازه دهند به نمازخانه می رویم و می مانیم ، از او خواهش کردم که اگر خودش هم مسئولیتی ندارد پیشنهادم را با فرمانده شان در میان بگذارد و زمان زیادی نگذشت که جواب او و همکارانش این بود که به هیچ وجه امکان پذیر نیست و ما فقط وظیفه داریم شما را متفرق کنیم ، به خانه هایتان بروید و با صدایی بلند شروع به متفرق کردن همکاران نمودند . در این بین تعدادی از همکاران ، می گفتند ، اینجا وزارتخانه آموزش و پرورش است و ما معلم هستیم ، به چه دلیل متفرق شویم . خواهان حضور وزیر برای تعامل و گفتگوئیم ولی آنچه گوش شنوایی برای آن نبود این حرفها بود ، ماموران با هل دادن و فریاد زدن خواهان متفرق شدن همکاران بودند که واکنش بعضی از همکاران به این نوع اهانت تشدید برخوردها ی ماموران و ناسزاگویی را همراه داشت . همکاران که با این وضع روبرو شدند به اجبار ماموران ، در خیابان سپهبد قرنی به طرف شمال در پیاده رو به حرکت در آمدند که انبوه ماموران که حالا تعداد آنها خیلی زیادتر شده بود بود با محاصره پیاده رو و خیابان از ملحق شدن سایر همکاران به جمعیت و انبوه مردمی که برای با خبر شدن از اوضاع کنجکاو شده بودند جلوگیری می کردند ، توهینها و لگد زدن ها و هل دادن های ماموران هر لحظه شدید تر می شد که واکنش همکاران سر دادن شعارهایی از قبیل : معلم می میرد ، ذلت نمی پذیرد . معلم شده خسته ، تبعیض دیگه بسه و حمل پلاکاردهایی با مضمون استاندارد سازی مدارس ، سیاست زدایی از آموزش و پرورش بود در این بین یکی از همکاران عضو هیئت مدیره به نام آقای بداقی توسط چند مامور به طرز وحشتناکی در انظار مردم و همکاران مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کشان کشان او را از جمعیت دور کردند ، همکاران دیگری که به اعتراض این رفتار بر آمدند از جمله آقای نیک نژاد از اعضای کانون صنفی به طرز فجیعی ضرب و شتم شد و ماموری ناخودآگاه آنچنان سیلی به صورت او زد که عینکش چند متر آن طرف تر افتاد و خود به چشم خودم دیدم که ماموری که ستوان یکم بود با گارد گرفتن در مقابل او مشت محکمی به سینه او کوبید . صحنه هایی در برخورد با معلمان فرزندان مملکت آفریده شد که حقیقتا قلم از بیان آنها شرمگین است ، همکار دیگری از اعضای کانون صنفی به نام آقای بهلولی به مراتب بدتر از آقای نیک نژاد ضرب و شتم شد به طوری که یکی از مامورین باتومی به کمر او کوبید که تا مدتی توان بلند شدن نداشت . در همین زمان آقای بهشتی سخنگوی کانون به ماموران نزدیک شد و با صدای بلند گفت : اگر می خواهید ببرید این دستان من بفرمایید . چرا می زنید ؟ چرا توهین می کنید ؟ مگر ما چه می خواهیم که ناگهان تعدادی مامور با گرفتن او و پرت کردنش به کناری برای بردن او اقدام کردند . حتی یکی از آنها مشتی به صورت او کوبید که با فریادهای اعتراض همکاران دوباره او را به جمعیت برگرداند که اصابت مشت دهان او را خونین کرده بود . زدن ها و توهین های مامورین تا اواسط خیابان طالقانی ادامه داشت و همکاران به طرف سازمان آموزش و پرورش در حال حرکت بودند که ماموری با لباس شخصی که از ابتدا فرماندهی ماموراین را به عهده داشت به میان جمعیت آمد و با آقای باغانی صحبت کرد ، شنیدم که ایشان می گفت اگر قصد دارید به سازمان آموزش و پرورش بروید اخطار می دهم که مامورین در آنجا مستقر شده اند و همه را دستگیر می کنند ، ایشان ضمن مشورت با تعدادی از اعضای هیئت مدیره که در دسترس بودند شرط پایان راهپیمایی را آزادی آقای بداقی و همکاران دیگری که نام آنها را نمی دانستیم اعلام کرد که فرمانده ماموران گفت تا دو ساعت دیگر آزاد می شوند ( به شما قول می دهم ) که البته این وعده هم عمل نشد بلکه بداقی همراه با دو فرهنگی دستگیر شده دیگر یعنی خانم بادپر و آقای علی عالمی روانه دادگاه شده و تا فردای آنروز زندانی ماندند و ساعت حدود 14:20 بود که با درخواست آقای باغانی همکاران متفرق شدند و به این ترتیب یک روز سیاه دیگر برای آموزش و پرورش و معلمان در صفحه تاریخ کشورمان رقم خورد .

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: