چرا مسیحیت؟ (2)

14 Jun

در جستجوی حقیقت

علم و مذھب ھر دو مدعی جستجوی حقیقت ھستند. حقیقت به این معنی است که چهچیزی واقعی و چه چیزی مجازی است. منطقا” لازم است که حقیقت وجود داشته باشد.  برای مثال وجود انسان ھا و حیوانات یک حقیقت است.  حال سئوال اینجاست که این هستی چگونه بوجود آمده است؟

مذھب و علم ھر دو در تلاشند تا حقیقت زندگی را روشن سازند.  برای مثال انسانی را که معتقد به فرضیه تکامل است در نظر بگیرید. او معتقد است حیات بر اثر یکسری جھش ھای ژنتیکی اتفاقی و بدون کمک نیروی ماوراء الطبیعه(خدا) بوجود آمده است.

مسیحیت معتقد است که حیات توسط خدا خلق شده است.  طبعا ھر دو این نظرات نمی توانند درست باشند، چرا که در تعارض با ھم قرار دارند و این یک اصل منطقی است که دو موضوع متناقض نمی توانند ھمزمان صحیح باشند. خدا نمی تواند ھم وجود داشته باشد و ھم نداشته باشد.

یک بودائی معتقد است که بودا معرفت را دریافت کرده بوده، که او را به درجه کمال رسانده بوده است.

یک مسلمان معتقد است که حضرت محمد حقیقت را از خدا دریافت کرده بوده و این حقیقت در قرآن نوشته شده است.

 یک مسیحی معتقد است که عیسی پسر خداست و به خاطر گناھان بشریت کشته شده است و یک کافر معتقد است که ماده و زندگی بدون دخالت خدا بوجود آمده اند.

ھر کدام از این گروھھا معتقدند که حقیقت را بیان می کنند.  از آنجائیکه بسیاری از این اعتقادات در تعارض با یکدیگرند، طبعا”ھمگی نمی توانند صحیح باشند.

از آنجائیکه ھمه نظرات نمی توانند صحیح باشند باید راھی برای تشخیص حقیقت وجود داشته باشد.  آیا ما می توانیم واقعیات را به گونه ای بیازماییم تا حقیقت را دریابیم؟

آیا حقیقت مهم است؟

آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟  آیا خدا وجود دارد؟  آیا این زندگی مھم است؟  اینھا سئوالات مھمی ھستند و بر مبنای اینکه اعتقادات ما چه باشند، ما راه خود در زندگی را انتخاب می کنیم.

بطور مثال اگر کسی معتقد باشد که حقیقت“، عدم وجود خداست و  این زندگی تمام  آن چیزی است که وجود دارد، او زندگیش را بر مبنای آنچه که این دنیا عرضه می دارد بنا می کند و نگران آنچه پس از مرگ اتفاق می افتد نخواھد بود. یک مسیونر مسیحی معتقد است که این دنیا فانی است و ابدیت در بھشت است،  لذا ممکن است زندگیش را در شرایط بسیار سختی در کشوری دور سپری کند تا به مردم آنجا در رابطه با مسیح بگوید.  ما ھمگی بر مبنای آنچه که حقیقت می پنداریم عمل می کنیم.

اگر کسی به زندگی پس از مرگ اعتقاد نداشته باشد، بنابراین این موضوع را نیز دنبال نمی نماید. مساله این است که  چگونه  میتوان تشخیص داد که آیا این موضوع مھم است یا نه. ما باید بگونهای بدنبال  کشف حقیقت باشیم.  اگر شواھد، حاکی از عدم اھمیت زندگی پس از مرگ باشند، پس لزومی ندارد که نگران مرگ باشیم، در حالیکه اگر شواھد حاکی از  وجود زندگی پس از مرگ باشند و وقایع  زندگی ما ابدیت ما را رقم بزنند، آنگاه لازم خواھد بود که بدنبال حقیقت باشیم.

ادامه دارد…

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: