یه روز بارونی تو غربت… دوست دارم برم ایران، بجنگم واسه حقم، حتی اگه بمیرم.

19 Apr

305610_489075061112871_788329549_n

یادآوری اون روزا شهامت می‌خواد! ولی‌ می‌خوام بگم، زندگیمو وقفه این کرده بودم که با کلاه به کلاه کردن بچرخونم، هارد مالزی رو ژاپن کنم ۱۰تومن بره بالاتر،دروغ بگم، سرکار بذارم، خلاصه بیزنس من شده بود بی‌وجدانی و به قول امروز زرنگی، تا یه اتفاق: توی تظاهرات ۸۸ اشتباهی‌ منم رفته بودم دیدم یکی‌ تیر خورد رفتم بالاسرش رودهش از پهلوش زده بود بیرون ، با درد میگفت خواهرمم باهام بود گمش کردم، خدا کنه منو اینجوری نبینه.. همه داشتن فرار میکردن، منم همون کارو کردم و.. اما دیگه زندگیم عوض شد انگار دوباره وجدانم بیدار شد، دیگه نمیتونم اونجوری باشم. بعد یه هفته تنها کاری رو که بلد بودم رها کردم، الان با کارگری خودمو میچرخونم. اما دوست ندارم حتی به کار سابقم فکر کنم. من اون پسر زخمی رو دیگه ندیدم، ولی‌ بزرگترین سهم رو تو زندگیم داره، خدا کنه حالش خوب باشه

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: